تاریخ قرن ۲۱ با رویدادهای ژئوپلیتیکی انقلابی، تغییرات مرزی، پیشرفتهای اقتصادی و تکنولوژیکی، و تحولات در مفاهیم حاکمیت و تمامیت ارضی تعریف خواهد شد. جنگ جهانی علیه تروریسم که به رهبری ایالات متحده آغاز شد و با سرنگونی رژیم طالبان و سلب حاکمیت آن بر افغانستان همراه بود، نقطه آغاز این تحولات بود.
دولت بوش طالبان را سرنگون کرد و یک دولت موقت به رهبری حامد کرزی تشکیل داد که به شدت تحت نفوذ و کنترل آمریکا بود. با این حال، پس از ۲۱ سال عملیات ضدشورشی خونین، جاسوسی و عملیات مخفی، آمریکا شکست خورد و در نهایت با طالبان توافق کرد. تنها چند ساعت پس از خروج نیروهای آمریکایی، دولت افغانستان سقوط کرد و طالبان با تمام قدرت بازگشت.
با نگاهی به گذشته، جنگ افغانستان آغاز افول آمریکا را رقم زد. این افول، اساس مهمترین بحث ژئوپلیتیکی امروز یعنی چندقطبی شدن نظم جهانی را تشکیل میدهد؛ همانطور که کنفرانس امنیتی مونیخ به آن اشاره کرده است.
این مقاله به بررسی علل ریشهای شکست آمریکا در افغانستان میپردازد.
شکست استراتژی آمریکا در افغانستان
پس از حمله آمریکا، طالبان سرنگون شدند و دولت موقتی به ریاست حامد کرزی تشکیل شد. این دولت شامل رهبران اقوام تاجیک، پشتون و هزاره بود. وزرای تاجیک همچون فهیم خان، عبدالله عبدالله و امرالله صالح عمدتاً از ائتلاف شمال احمدشاه مسعود بودند.
با وجود حمایت نظامی و مالی آمریکا، طالبان از سال ۲۰۰۲ دوباره قدرت گرفتند. احیای آنها پس از ۲۰۰۵ کاملاً مشهود شد، زمانی که شروع به حمله به پستهای نظامی و کاروانهای نیروهای ائتلاف بینالمللی (ISAF)، سازمان ملل و ارتش آمریکا کردند. از سال ۲۰۰۵، طالبان با الهام از جهادیهای عراقی، تاکتیک حملات انتحاری را در استراتژی خود گنجاندند.
در ابتدا، طالبان خود را به مناطق روستایی هلمند و قندهار محدود کردند تا از فشار آمریکاییها در امان بمانند. اما از ۲۰۱۰ به بعد، آنها حملات خود را به شهرها نیز گسترش دادند. در نهایت، اوضاع به جایی رسید که آمریکا وارد مذاکرات با طالبان شد و به آنها مشروعیت دیپلماتیک داد. آمریکا به خواستههای غیرمنطقی طالبان، از جمله آزادی ۵۰۰۰ زندانی و حذف دولت افغانستان از مذاکرات، تن داد. در نهایت، نیروهای آمریکایی به شکلی شتاب زده عقب نشینی کردند و طالبان ظرف چند ساعت دولت افغانستان را ساقط کردند.
دلایل شکست آمریکا در افغانستان
۱. درک نادرست از ماهیت جنگ:
آمریکا حمله به افغانستان را با این استدلال آغاز کرد که طالبان به اسامه بنلادن و القاعده پناه داده اند. در ابتدا، آمریکا رژیم طالبان را سرنگون و عملیات گستردهای برای شکار القاعده راه انداخت. اما به مرور، تمرکزش تنها بر القاعده معطوف شد.
تمام تلاشهای ضدتروریسم بر این فرض استوار بود که القاعده دشمن اصلی است و بنابراین عملیات استخباراتی و امنیتی باید فقط بر آن متمرکز باشد. اگرچه به طور رسمی گفته نمیشد که طالبان تهدیدی نیستند، اما در عمل، گسترش نفوذ آنها در جنوب نادیده گرفته شد. این اشتباه ناشی از طولانی شدن جنگ و افزایش تلفات نیروهای ائتلاف به دلیل حملات انتحاری و بمبهای کنار جادهای طالبان بود.
این در حالی بود که طالبان و القاعده هر دو ایدئولوژی افراطی داشتند و از یکدیگر حمایت میکردند. القاعده حتی اردوگاههای آموزشی در افغانستان برپا کرده بود. بنابراین، تمایز بین این دو گروه یک اشتباه اساسی بود که منطق را زیر پا میگذاشت.
۲. نادیده گرفتن نقش پاکستان:
از همان ابتدای جنگ، پاکستان به طور پنهانی از طالبان حمایت میکرد. در سال ۲۰۰۱، پاکستان هزاران نیروی جهادی را از طریق “قندوز” از افغانستان خارج کرد. حتی حمله به پارلمان هند نیز با هدف منحرف کردن توجه ارتش هند و فراهم کردن فرصت برای القاعده و طالبان جهت ورود به پاکستان طراحی شد.
از سال ۲۰۰۲، سازمان استخباراتی نظامی پاکستان (ISI) به طور مخفیانه طالبان را تجهیز و تقویت کرد. واحد ویژه “مدیریت S” در ISI مستقیماً مسئول ارتباط با طالبان بود. پاکستان به طور مستقیم به طالبان سلاح نمیداد تا از نظارت نهادهای بینالمللی جلوگیری کند، بلکه از طریق شبکهای از واسطهها و فرماندهان سابق نظامی این کار را انجام میداد. با این حال، برای طالبان پناهگاههای امنی در کویته و دیگر مناطق پاکستان فراهم کرد.
تمام گزارشهای ارزیابی داخلی دولت آمریکا نشان میداد که طالبان از پناهگاههای امن در پاکستان استفاده میکنند. دیوید کیلکالن، کارشناس تروریسم که با نیروهای آمریکایی در افغانستان کار میکرد، گزارش داد که طالبان روشهای جنگی خود را به طرز چشمگیری بهبود دادهاند. این پیشرفت بدون حمایت گسترده پاکستان غیرممکن بود.
با این وجود، دولت بوش شواهد ارائه شده درباره نقش پاکستان را نادیده گرفت. حامد کرزی تقریباً روابط خود را با آمریکا قطع کرد، زیرا واشنگتن در برابر حمایت پاکستان از طالبان بیتفاوت بود. رئیس اطلاعات افغانستان، امرالله صالح، گزارشهای متعددی ارائه کرد که نشان میداد اسلامآباد در عملیات تروریستی دست دارد. اما هر بار که او شمارههای تلیفون یا اطلاعات دیگر درباره نیروهای طالبان در پاکستان را به آمریکا میداد، ISI ظرف چند ساعت ارتباطات آنها را قطع میکرد.
به جای برخورد با پاکستان، کاخ سفید تصمیم گرفت با آن همکاری کند و در نهایت ۱۰ میلیارد دالر کمک نظامی به ارتش و سازمان اطلاعات این کشور اختصاص داد.
۳. اقتصاد مواد مخدر و تأمین مالی طالبان:
آمریکا نتوانست منبع اصلی قدرت گیری مجدد طالبان یعنی درآمد حاصل از مواد مخدر را از بین ببرد. تا سال ۲۰۰۶، افغانستان به بزرگ ترین تولید کننده مواد مخدر جهان تبدیل شد. کشاورزان افغان ۴۰۰ هزار هکتار خشخاش کاشتند و ۹۰٪ هروئین جهان را تأمین کردند. ارزش صادرات تریاک و مشتقات آن به ۴ میلیارد دالر رسید. طالبان با اعمال مالیات (عُشر و زکات) از این تجارت درآمد هنگفتی کسب کردند. تخمین زده میشود که طالبان سالانه بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دالر از این طریق درآمد داشتند.
اداره استخبارات پاکستان نیز در این تجارت دخیل شد و از طریق ارتباط با کارتلهای مواد مخدر مکزیک، هروئین افغانستان را به بازارهای جهانی عرضه کرد. بعدها، با دسترسی به افدرا، مواد اولیه شیشه (متآمفتامین)، سود هنگفتی از تولید و فروش این ماده نیز کسب شد.
مری بث لانگ، یکی از کارشناسان آمریکایی، پیشنهاد داده بود که مزارع خشخاش از طریق سمپاشی هوایی نابود شوند. اما این طرح هرگز اجرایی نشد، زیرا دولت کرزی با آن مخالفت کرد. اینکه آیا دولت کرزی در این تجارت دست داشت یا نه، هنوز یک پرسش بیپاسخ باقی مانده است.
نتیجهگیری
شکست آمریکا در افغانستان نتیجه اشتباهات استراتژیک، نادیده گرفتن نقش پاکستان، فساد گسترده دولت افغانستان، و عدم مقابله با تأمین مالی طالبان از طریق تجارت مواد مخدر بود. این جنگ ۲۱ ساله و میلیاردها دالر هزینه در نهایت باعث شد طالبان دوباره به قدرت بازگردد و آمریکا از افغانستان خارج شود.
مطلبی از نشریه نیوز ۱۸