افغانستان در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. تحت حکومت فعلی طالبان، این کشور به مدلی از حکمرانی بازگشته است که بر تفسیرهای قدیمی و انعطافناپذیر از قوانین اسلامی استوار است و قادر به پاسخگویی به نیازهای مردم، بهویژه جوانان، زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی نیست. عدم تمایل طالبان به تطبیق با تغییرات قرن بیست و یکم، افغانستان را بیشتر به انزوا کشانده و باعث تشدید تنشهای منطقهای و ناامنی جهانی شده است. سیاستهای استبدادی و انحصارگرایانه طالبان، همراه با سرکوب و عدم تحمل پذیری، رنج عظیمی را بر مردم افغانستان تحمیل کرده و چالشهای بازسازی یک کشور جنگزده را چندین برابر کرده است.
یکی از بزرگترین مشکلات در حکمرانی طالبان، امتناع آنها از تعامل سازنده با کشورهای همسایه و جامعه بینالمللی است. انزوای دیپلماتیک، افغانستان را در برابر استثمار بازیگران دشمن و بیثباتی منطقهای آسیبپذیر کرده است. به جای پذیرش گفتوگو و همکاری، طالبان روابط خود را با گروههای افراطی عمیقتر کردهاند، که این امر باعث ایجاد بیثباتی در جنوب آسیا و فراتر از آن شده است. افغانستان تحت حاکمیت طالبان به پناهگاهی برای سازمانهایی مانند تحریک طالبان پاکستان و سایر گروههای تروریستی تبدیل شده است. این گروهها با بیتوجهی طالبان به تهدیدهای افراطگرایی و تروریسم، به رشد خود ادامه میدهند و امنیت منطقهای را تضعیف کرده و به افراطگرایی جهانی دامن میزنند.
اما مشکل افغانستان تنها به تروریسم محدود نمیشود. رفتار طالبان با زنان یکی از تاریکترین فصول تاریخ پس از جنگ این کشور را رقم زده است. زنان در افغانستان بهطور سیستماتیک از ابتداییترین حقوق و آزادیها، از جمله حق تحصیل، کار و آزادی رفت وآمد، محروم شدهاند. محدودیتهای شدید طالبان علیه زنان نه تنها نقض آشکار حقوق بشر است، بلکه توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور را نیز بهشدت مختل کرده است. با حذف زنان از نیروی کار و سیستم آموزشی، طالبان افغانستان را از نیمی از سرمایه انسانی خود محروم کردهاند و مانع از پیشرفت و تحقق آرزوهای نسلی شدهاند که تشنه تغییر می باشد.
شاید نگرانکنندهترین مسئله، بیتوجهی کامل طالبان به تکثرگرایی و همه شمول گرایی در حکمرانی باشد. این رژیم اقلیتهای قومی و مذهبی را به حاشیه رانده، که باعث تشدید نارضایتیها و ایجاد زمینههای بالقوه برای درگیری شده است.
مسیر پیش روی افغانستان تیره و تار است، اما هنوز امید وجود دارد، به شرطی که جامعه جهانی اقدامات فوری و قاطعانه ای انجام دهد. در خاورمیانه، بازیگران اصلاح طلبی که اهمیت برابری جنسیتی، پیشرفت فناوری و حکمرانی فراگیر را درک کردهاند، در حال پیشبرد موجی از مدرنیزاسیون و لیبرالیزاسیون هستند. این بازیگران معتقدند که یک رویکرد معتدلتر و فراگیرتر در افغانستان نهتنها ممکن، بلکه برای ثبات منطقه ضروری است. پیام واضح است: اگر خاورمیانه با تاریخ پرآشوب خود توانسته است ارزشهای پیشرو را در جوامع خود ترویج دهد، افغانستان نیز باید تشویق شود تا آیندهای همه پذیرتر و مدرنتر را دنبال کند.
جهان نمیتواند از مسیری که طالبان در پیش گرفتهاند چشمپوشی کند. انزوای افغانستان و سقوط آن به سمت بیقانونی و فروپاشی اقتصادی تهدیدی مستقیم برای امنیت منطقهای و صلح جهانی است. جامعه جهانی باید تعامل با مردم افغانستان و جناحهای میانهرو طالبان را که به دنبال اصلاحات هستند، در اولویت قرار دهد. بدون چنین تلاشهایی، بی ثباتی تداوم پیدا خواهد کرد و آرزوهای میلیونها نفری را که خواهان صلح، رفاه و آیندهای باشکوهتر هستند، از بین خواهد رفت.
منبع: نشریه اوراسیا ریوو
نویسنده: حریس گل تحلیلگر مسائل بین الملل