افغانستان پس از خروج آمریکا در سال ۲۰۲۱ به صحنهای تبدیل شده که طالبان تلاش می کند با بهره گیری از منابع آب و موقعیت جغرافیایی خود، نه تنها نیازهای داخلی را برطرف کند بلکه جایگاهی استراتژیکی در منطقه به دست آورد. در کشوری که بیش از چهار دهه جنگ ویرانی برجای گذاشته، آب و انرژی حالا در کانون سیاست گذاری های طالبان قرار گرفته است.
سدسازی های گسترده، انحراف مسیر رودها و سیاست «حاکمیت آبی» کابل به روشنی نشان می دهد که آب برای طالبان فقط یک منبع طبیعی نیست، بلکه ابزاری ژئوپلیتیکی برای فشار بر همسایگان و کسب امتیاز است.
یکی از مهمترین نمونه ها سیاست طالبان در قبال رود آمودریاست که مرز مشترک با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان دارد. پروژه عظیم کانال قوش تپه به طول ۲۵۸ کیلومتر قرار است بخش بزرگی از آب این رود را به داخل افغانستان منتقل کند. این اقدام، با وجود مخالفت ها و نگرانی های شدید همسایگان، از سوی طالبان نشانه ای از اعمال حق حاکمیت تفسیر می شود. در غرب کشور، برنامه هایی برای تقویت سد سلما و ساخت سدهای تازه بر رود هریرود دنبال می شود. این سیاست های یکجانبه و امتناع طالبان از ورود به سازوکارهای هماهنگی منطقه ای، حاکی از آن است که آب عملاً به ابزاری برای تثبیت قدرت داخلی و فشار خارجی تبدیل شده است.
پاکستان نیز به طور فزاینده ای با چالش آبی ناشی از سیاست های کابل مواجه است. با وجود رودخانه های مرزی مشترک، هیچ توافق رسمی تقسیم آب بین دو کشور وجود ندارد. طالبان با سدسازی های تازه، از جمله سد شاه توت بر رود کابل و طرح ساخت سد روی رود کنر، جریان آب ورودی به پاکستان را محدود کرده است. این اقدامات بستر یک بحران بالقوه بی ثبات کننده برای اسلام آباد را فراهم کرده و روابط پرتنش دو کشور را وارد مرحله تازه ای می کند. از نگاه بسیاری از کارشناسان، در آینده نزدیک آب می تواند به یکی از اصلی ترین منابع منازعه میان افغانستان و پاکستان بدل شود.
در چنین شرایطی، چین به بازیگر کلیدی بدل شده است. طالبان پکن را به عنوان شریکی استراتژیک می بیند که میتواند اقتصاد افغانستان را از رکود خارج کند. هرچند حضور افغانستان در طرح کریدور اقتصادی چین – پاکستان (CPEC) هنوز بیشتر جنبه نمادین دارد، اما طالبان امیدوار است که با کمک چین به طرح «کمربند و جاده» متصل شود و از این مسیر سرمایه گذاری های زیربنایی و فرصت های اقتصادی تازه ای به دست آورد. مقامات طالبان بارها از چین به خاطر رویکرد مثبتش قدردانی کرده و وعده داده اند افغانستان را به مرکز اقتصادی منطقه ای تبدیل کنند.
چین افغانستان را پلی ژئوپلیتیکی میان آسیای جنوبی، مرکزی و غربی می بیند. موقعیت افغانستان به پکن امکان می دهد مسیرهای تجاری خود را متنوع کند و امنیت مرزهای غربی اش را تضمین نماید. از زمان قدرت گیری طالبان، چین تلاش کرده زمینه مشارکت جهانی با آن ها را فراهم کند، تحریم ها را کاهش دهد و از پروژه هایی مانند راه آهن ترانزیتی ازبکستان به پاکستان از طریق افغانستان حمایت کند. با این حال، بی ثباتی داخلی، نبود مشروعیت بین المللی طالبان و تهدید گروه های افراطی همچون داعش و شبه نظامیان اویغور در کریدور واخان، همگی موانع جدی برای سرمایه گذاری های کلان چین محسوب می شوند.
به همین دلیل، پکن همکاری اقتصادی را مشروط به الزامات امنیتی کرده است. چین بارها از طالبان خواسته است که علیه تحریک طالبان پاکستان (TTP) و ارتش آزادی بخش بلوچستان (BLA) اقدامات ملموس انجام دهد. این پیام واضح است: حمایت اقتصادی چین بدون تضمین های امنیتی دوام نخواهد داشت. طالبان اما تلاش دارد میان اقتصاد و سیاست تفکیک قائل شود، در حالی که چین بهطور آشکار این دو را به هم گره زده است.
چین الگوی تعامل خود را عمدتا در قالب سازوکارهای سه جانبه با افغانستان و پاکستان دنبال می کند. این نشست ها بر تقویت همکاری اقتصادی و تعهدات ضدتروریسم متمرکز هستند و هدفشان ایجاد ثبات نسبی در روابط کابل و اسلام آباد است. پکن با برگزاری چنین نشست هایی تلاش می کند طالبان را به مسئولیت پذیری بیشتر وادار کرده و در عین حال جایگاه خود را به عنوان میانجی معتبر منطقه ای تثبیت کند.
در نهایت، افغانستان امروز برای چین هم فرصتی اقتصادی است و هم تهدیدی امنیتی. طالبان می کوشد با سیاست آبی و بهره گیری از موقعیت جغرافیایی، جایگاه خود را تحکیم کند؛ پاکستان با خطر بحران آبی و امنیتی مواجه است؛ و چین با ترکیب «سرمایه گذاری مشروط به امنیت» می خواهد قواعد بازی را در منطقه بازنویسی کند.
این وضعیت اگرچه شکننده و پر از ابهام است، اما افغانستان را به صحنه ای تبدیل کرده که آینده آن بیش از هر زمان دیگری با معادلات قدرت های منطقه ای و پروژه های ژئوپلیتیکی گره خورده است.
مطلبی از نشریه کاردل