فاجعه‌ای پیش‌بینی‌شده

سیاست‌های اشتباه پاکستان و آمریکا؛ چگونه افغانستان به یک بحران پیش‌بینی‌شده تبدیل شد؟

در این مقاله، توقیر حسین سیاستمدار و سفیر پیشین پاکستان در کشورهای برازیل، اسپانیا و جاپان به بررسی نقش ناآگاهی و سیاست‌های نادرست آمریکا و پاکستان در قبال افغانستان می‌پردازد و تأکید می‌کند که این عوامل در تبدیل این کشور به یک بحران پیچیده نقش داشته‌اند.

۱. ناآگاهی از واقعیت‌های افغانستان:
جان سوپکو، بازرس ویژه آمریکا در امور بازسازی افغانستان، یکی از عوامل اصلی شکست آمریکا را عدم درک فرهنگ و جامعه افغانستان عنوان کرده است. پاکستان نیز دچار همین اشتباه شد، به‌ویژه پس از سقوط نظام سلطنتی در ۱۹۷۳ و تداخل رقابت‌های قدرت با حمله شوروی در ۱۹۷۹، دو جنگ آمریکا در افغانستان و جنگ علیه تروریسم.

۲. نقش پاکستان در حمایت از طالبان و پیامدهای آن:
طالبان از زمان شکل‌گیری شان، در مناطق قبایلی و بلوچستان پاکستان حضور داشتند و از مدارس دینی پاکستان برای جذب نیرو استفاده کردند. حتی رهبر فعلی طالبان، هبت‌الله آخندزاده، حدود ۱۰ سال در یک مدرسه در کویته تدریس می‌کرد.

در دهه ۹۰، افغانستان تحت حاکمیت طالبان به پایگاهی برای گروه‌های جهادی تبدیل شد. پس از سقوط طالبان، این گروه‌ها جنگ خود را ادامه دادند.

پاکستان با حمایت از طالبان، به‌طور غیرمستقیم از گروه‌های افراطی دیگر از جمله تحریک طالبان پاکستان نیز حمایت کرد، که یک فاجعه پیش‌بینی‌ شده، بود.

۳. تغییرات در معادلات قدرت طالبان ۲.۰:
برخلاف گذشته، طالبان کنونی دیگر منزوی نیستند و به عنوان تنها نیروی مسلط بر افغانستان، نفوذ بیشتری بر منطقه دارند.

با عمیق‌تر شدن ریشه‌های طالبان در مناطق قبایلی، آن‌ها دیگر وابسته به پاکستان نبوده و بر اسلام‌آباد نفوذ و برتری پیدا کرده‌اند.

طالبان از موقعیت ضعیف پاکستان سوءاستفاده می‌کنند و با حمایت از تی تی پی و نیروهای شورشی بلوچ، خود را از نفوذ پاکستان رها ساخته‌اند.

۴. تنش‌های مرزی و چالش‌های پاکستان:
پاکستان خواهان مرزی کنترل‌شده با افغانستان و محدودیت‌های تجاری است، اما طالبان با این سیاست مخالفت می‌کنند و مرز را عملاً باز نگه داشته‌اند. این وضعیت به طالبان در حفظ قدرت اقتصادی و رد مرز دیورند به عنوان یک مرز رسمی کمک می‌کند.

بی‌ثباتی ناشی از سیاست‌های امنیت‌محور، موجب افزایش تنش‌های داخلی و منطقه‌ای شده است.

نتیجه‌گیری:
افغانستان نه فقط یک چالش سیاست خارجی، بلکه یک مسئله داخلی برای پاکستان است که بر امنیت داخلی، ثبات سیاسی و توسعه اقتصادی این کشور تأثیر می‌گذارد.

پاکستان باید فرایند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی خود را بازنگری کند تا از وقوع یک فاجعه‌ی دیگر جلوگیری شود.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
امان الله هوتکی تحلیلگر مسائل سیاسی: جبهه به‌اصطلاح مقاومت، صرفاً گروهی از قاچاقبران، آدم‌ربایان و مقام‌های فاسد پنجشیری است که در دوران جمهوری، اموال مردم را غارت می‌کردند. همین افراد طالبان را قوم‌گرا می‌خوانند، در حالی که تمام تشکیلات خودشان بر پایه تعصب قومی بنا شده است. این گروه تحت نام مقاومت، در واقع جاسوسان بیگانگان هستند.
آرین یون نماینده پیشین پارلمان: زلنسکی دقیقاً به سرنوشتی دچار شده است که ما شدیم. فرمانده اعلی قوای ما، رئیس‌جمهور غنی نیز به ما می‌گفت که هیچ شکی در نیت آمریکا نداشته باشید. پیشنهاد ما این بود که از دامن آمریکا رها شویم و مذاکرات واقعی با طالبان آغاز گردد، اما رئیس‌جمهور تأکید داشت که آمریکا از او حمایت می‌کند...
عبدالسلام ضعیف از بنیانگذاران امارت اسلامی: هر چیزی که می‌تواند باعث نابودی و شکست یک قوم یا جامعه بزرگ شود، اختلاف و نفاق است. پایه‌های وحدت همیشه مستحکم هستند و می‌توانند در برابر هر نوع فشار مقاومت کنند. دشمن همواره راه نفوذ به این چارچوب را در تفرقه جستجو می‌کند تا به هدف خود برسد.
به اوکراین گفتند عضو ناتو شود تا امنیتش را تضمین کنیم. اوکراین که درخواست عضویت داد و جنگ شد، شرق سرزمینش را به روسیه بخشیدند و معادنش را بالا کشیدند، رییس جمهورش را هم با خفت هر چه تمام، از کاخ سفید بیرون انداختند. این یکی از عجیب ترین فریب‌های تاریخ روابط بین‌الملل بود.
همان روزی که ناچار شد امضای خروج خفت‌بار خود از افغانستان را ثبت کند، پس از بیست سال اشغالی که با مقاومتی استوار و تسلیم‌ناپذیر روبه‌رو شد. توافق دوحه فقط یک سند نبود، بلکه گواهی بر شکست بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان در برابر اراده‌ی ملتی بود که سر خم نکرد.
تصویری از مزار شهید سیدحسن نصرالله
قبلی
بعدی
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x